close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه

آخرین مطالب وب سایت ما

برترین مطالب وب سایت ما

حمایت از آرشی

آخرین ارسال های تالار گفتگو

dstan داستان های کوتاه آموزنده جدید

 

 

ساعت گمشده
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و
ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار
مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد…

  • admin جمعه 12 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    dsa داستان های آموزنده خرداد 92

    ترفند محبت

    روزی روزگاری درسرزمینی دهقانی و شکارچی باهم همسایه بودند.
    شکارچی سگی داشت که هر بار از خانه شکارچی فرار میکرد و به مزرعه و آغل دهقان میرفت و خسارتهای زیادی به بار می آورد.
    هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی میرفت و شکایت از خسارت هائی که سگ او به وی وارد آورده میکرد.
    هر بار نیز شکارچی با عذر خواهی قول میداد که جلوی سگش را بگیرد و نگذارد دیگر به مزرعه وی برود.
    مرتبه بعد که همین حادثه اتفاق افتاد ، دهقان که دیگه از تکرار حوادث خسته شده بود ، بجای اینکه پیش همسایه اش برود و شکایت کند ، سراغ قاضی محل رفت تا از طریق قانون شکایت کند…

  • admin جمعه 12 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    dc12 داستان جالب و خنده دار جدید

    یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی ؛ اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر لب میگه : لیلا … لیلا … لیلا …
    مرد میپرسه : این آدم چشه ؟
    میگن : یه دختری رو میخواسته به اسم لیلا که بهش ندادن ، اینم به این روز افتاده !
    مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن و مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه با خشم فریاد میزنه : لیلا … لیلا … لیلا …
    بازدید کننده با تعجب میپرسه : این یکی دیگه چشه ؟
    میگن : اون دختری رو که به اون یکی نداده بودن ، دادن به این !!!…

  • admin جمعه 12 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    dzd داستان کوتاه: دزد واقعی را بشناسید

     

    داستان ما اینگونه آغاز میشود که :
    در یک دزدی بانک یکی از ایالات آمریکا دزد فریاد کشید :
    “همه افراد حاظر در بانک ، حرکت نکنید ، پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد”
    همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند
    این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .
    هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت)

  • admin جمعه 12 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    خرید آنلاین کارت شارژ