close
تبلیغات در اینترنت
طنز

آخرین مطالب وب سایت ما

برترین مطالب وب سایت ما

حمایت از آرشی

آخرین ارسال های تالار گفتگو

امروز مي خوام يكي از سوتي هاي وحشتناكي رو كه اخيرا” از خودم ساطع كردم براتون بيان كنم!

حدود 3-4 ماه قبل از ماه رمضون امسال بود كه يه دوست خانوادگي جديد پيدا كرديم. يه خانواده 3 نفره بودند كه اسم آقاي خانواده حميد بود و اسم خانوم خانواده هم آناهيتا بود كه يك كم چاق بود و يه دختر 3 ساله ناز هم داشتند كه اسمش ملينا بود!

خانواده نسبتا” مذهبي بودند و به خصوص خانوم خانواده بسيار محجبه و متين بود. حميد آقا هم كلا” خيلي غيرتي و متعصب به نظر مي اومد اما زياد مذهبي نبود.

كلا” يكي دوبار همديگر رو ديده بوديم و با هم پيك نيك رفته بوديم و زياد با هم آشنايي عميق نداشتيم.

  • admin 14 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    panapa پ ن پ سری جدید

    رفتم کفاشی میگم : آقا واکس دارید؟
    میگه: واسه کفشت میخوای؟
    میگم : پ ن پ رنجرم برای استتار صورتم می خوام

    ::

    رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش
    خانومه اومده میگه می خواى فاتحه بخونى؟
    میگم پ ن پ کلید نیاوردم موندم پشتِ در

    ::

    دمِ تلفن همگانی به یارو میگم : میشه بدین منم یه زنگ بزنم؟
    میگه : کارت تلفونو؟
    پ ن پ شماره اونی که باهاش حرف میزدیو

    ::

     

    رویه پشت بوم خونشونو داشتند اسفالت میکردنند یکم اسفالت اضافه میاد
    پسرش میگه بابا میخوای بریزش دور
    پ ن پ یه سرعت گیر می زنیم رو پشت بوم

  • admin جمعه 12 / 07 / 1392
  • نظرات
  • ادامه مطلب

    خرید آنلاین کارت شارژ